|
...چهارده قدم تا قداست ... | ||
|
سلام ... ما یک استاد نورو داریم که قبلا هم باهاش اندام فوقانی داشتیم و استاد مشاور منم هست و کلا عشقه ... به تمام معنا... من از همچین استادایی بی نهایت خوشم میاد ... زیرک باهوش حافظه قوی ... به موقع تیکه میندازه ... حواسش به همه ی دانشجوهاش هست و نمیذاره کلاساش خواب الود شه ... یعنی واقعا استاد خوبیه ... درس دادن و تسلطش روی درس که محشره ... اما یکسری اتفاقایی که توی چند جلسه ی اخر افتاده رو میخوام براتون تعریف کنم اخرای یکی از جلسه ها بود و ما هم بعدش امتحان زبان داشتیم که استاد از خ.شبو پرسید این جلسه بحث هیپوتالاموس رو شروع کنیم یا ساب تالاموس؟... که شبو گفت هر دوتاشو جلسه ی بعد شروع کنیم ...استاد:جلسه ی بعد که حتما برگذار میشه و نگران نباشید اما با احترام به نظر شما ساب تالاموس انتخاب میشه!!! استاد بعد از اولین جلسه ای که من غیبت کرده بودم گفت خانم فلانی زیارتتون قبول!حالا من که زیارت نبودم و برای استراحت خونه بودم !بعد فهمیدیم استاد خیلی این ترم به زیارت قبول گفتن به افراد غایب علاقه پیدا کرده وووو عید خودش رفته بود مکه و بعد عید که اومد اولین نفر من بهش گفتم زیارت قبول و پشت سر من یکی از پسرای کاشونی گفت که استاد گفت زیارت شما هم قبول! پسر:ما که جایی نبودیم! استاد:چرا قبل عید مثل این که یک جلسه زیارت بودی!!! استاد:MDچیه؟ ما:medical Dr. استاد: نخیر ،هسته ی med. dorsal استاد:نمایندتون نیست؟خانم همساده:نه استاد:اصلا رویت نشده؟ خ.همساده:نه استاد:تو دانشگاه چطور؟تو دانشگاه هم نیست؟ همساده:نه استاد:کاشون چی؟کاشون هست؟ خ.همساده:بله استاد:خوب خدا رو شکر نماینده ی پسرا بعد از وقت استراحت اومد سرکلاس نماینده ی دخترا:استاد از این به بعد میشه هر کسی دیر اومد بستنی بده ؟ استاد:حتما هر کی هم غیبت کرد باید شام بده دیگه؟ نماینده ی دخترا:بده بد نیست استاد:اونجوری که خ.مارک دار ورشکست میشه! (یکروز سر کلاسی که خ.مارک غایب بود.....استاد:خ.مارک درسش رو حذف کرده ؟ خ. مارک ترک تجصیل کرده ؟....... و یکروز که خود خ.مارک سر کلاس بود .....استاد:چرا انقدر غ میکنید؟ خ.مارک:استاد من فقط دو جلسه نبودم سر کلاس استاد:مطمینید؟ خ.مارک: بله استاد استاد:اشتباه میکنید،شما فقط دو جلسه سر کلاس تشریف داشتید!!!) استاد پای تخته یک مسیری رو کشید و داشت توضیح میداد که این مسیر ها به عنوان پل هستند و موجب ارتباط میشوند... منم داشتم جزوه مینوشتم که حواسم نبود داره درمورد کل مسیر صحبت میکنه و فکر کردم داره یکی از مسیرها داره میگه و پرسیدم:استاد کدوم پل؟ استاد:نه،خ.چی منظورم سی و سه پل و اینا نیست ... حواست اصفهان نباشه ... منظورم پل روی تخته اس!!!! استاد:چرا درس نخوندی؟ دانشجو:وقت نشد،امتحان داشتیم استاد:مگه خوندن یک جلسه چقدر طول میکشه؟ شما بگید چقد طول میکشه؟ یکی از کاشونی هامون:5 دقیقه(پاچه خواری در چه حد اخه بشر جان!) استاد:5 دقیقه؟ نه دیگه اغراق نکنید من خودم 5 دقیقه ای نمیتونم ،شما میتونی؟ کم کم نیم ساعت وقت میگیره برای برگه ی استاد مشاورم رفتم پیش استاد..... استاد:خانم فلانی شما تازگی ها مثل این که سر کلاس خوابید؟ من:بله استاد استاد: ما اموزش زبان در خواب شنیده بودیم اما نورو در خواب نشنیده بودیم... حالا فایده داره یانه؟ تو خواب خوب یاد میگیرید؟اگه ج میده بگم بقیه بچه ها هم توی خواب نورو رو یاد بگیرند!!!! [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 1:6 PM ] [ الی ]
مادرم ای بهتر از فصل بهار
مادرم روشن تر از هر چشمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت آسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادرم ای حس خوب عاشقی مادرم خوشتر ز عطر رازقی مادرم ای مایه ی آرامشم مادرم ای واژه ی آسایشم مادرم ای جاودان در قلب من مادرم ای صاحب این جسم و تن مادرم می خواهمت تا فصل دور مادرم پاینده باشی پر غرور مادرم روزت مبارک ناز من مادرم تنها تویی آواز من ![]() میشــــه اسـم پاکتو
رو دل خـــــدا نوشت میشه با تو پر کشید تــــوی راه سرنوشت میشـــه با عطـر تنت تا خــــود خـدا رسید میشــه چشــم نازتو رو تن گلهــــا کـشید مادرم جـــــونم فـدات برم قــــربــون چشات تو اگــــــــه نگام کنی جون میدم واس نگات ![]() زمین خوردن چه زیباست، اگر هدف؛ بوسیدن خاک پای مادر باشد؛ مگر نه این است که بهشت؛ زیر پای مادران است ... ![]() انسان تحمل 40واحد درد رو داره اما زن هنگام زايمان 58 واحد درد رو تحمل ميكنه كه معادل شكستن بيست استخوان بدن همزمانه....جوانی هایت را با بچگي هایم پیر کردم ، مرا به موی سپیدت ببخش ![]() " قند" خون مادر بالاست،اما دلش هميشه" شور" ميزند براي ما.. اشكهاي مادر،"مرواريد"شده است در صدف چشمانش دكترها اسمش را گذاشته اند" آب مرواريد" ................................................................................................... توی ادامه ی مطلب هم یک چیزایی هست اما قبلش بگم که مامانی عاااااااااشقتم... حالا هر چقدرم جمله بخوام جور کنم و بهت بگم بازم نمیشه احساسمو بیان کنم ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 5:8 PM ] [ الی ]
یک روز تصمیم گرفته شد دور هم باشیم متفاوت با قبل این خاطره با یکسری اسامیه که کامل ذکر نمیشه که شاید راضی نباشن خانم صداقت،خانم شبو،خانم به،خانم همساده،خانم دم،خانم توت فرنگی،خانم(ش) که اینا هر کدوم یک دلیلی دارن و خودشون میدونن چیه شما زیاد کنجکاوی نکنید راستی بابت عکسا شرمنده ... عکسای خوب دستم نیومدو مجبور شدم همون عکسای بی کیفیتی رو بذارم که با گوشی خودمو الکی گرفتم رو بذارم ادامه مطلب [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 8:8 PM ] [ الی ]
این ترم تا الان نرفته بودیم سالن تشریح و سه شنبه اولین جلسش بود دوباره مثل روز اول به بوی جسد شدید حساسیت پیدا کرده بودمو بدم میومد اما چند دقیقه بیشتر طول نکشید ما که عجله نداشتیم برای برگشتن به خونه و فداکاری کردیم تا گروه اخر بریم سر جسد
یک گروه داخل بودن و توی سالن رو به روی اون به اندازه یک کلاس پسر نشسته بودن ... همه هم جدید ما داشتیم با هم حرف میزدیم و میخندیدیم که یکیشون گفت ارومتر داخل کلاس هست!گفتیم داخل کلاس خودمونه ... شما لازم نیس تذکر بدی بعد بهشون گفتن که قراره کلاس نداشته باشن که یکی یکی میومدن بیرون ... من اروم به دوستم گفتم اینا رشتشون چیه ... که یکیشون شنید و گفت پزشکی فشرده !بعدا فهمیدیم که فوریت های پزشکی بودن و همین بوده که کل کلاس پسر بودن ما رفتیم عقبتر واستادیم تا همشون برن ... یکیشون بود یک چسب موش پیدا کرده بود و یک موش کوچولو بهش چسبیده بود ...اورد طرف ما و هی به ما نزدیکش میکرد ... خدایی چندش بود ... دوستای خودش هم وقتی موش رو نزدیکشون میکرد میترسیدن چه برسه به ما !بی ادب تازه اون بیسکوییته که چسبیده بود به چسب موش رو به یکی از دوستام تعارف کرد!البته بگذریم که خودمون بعدش کلی خندیدیم و اذیتش کردیم ...دیگه کلی با اون موش همه رو اذیت کرد و اخرش دو صفحه ی چسب موش رو بست و انقدر فشار داد که بیچاره موش کوچولو ،مرد وای خیلی چندش بود ... میگفت اول و اخر که میخاست بمیره،خودم کشتمش !!دیگه با چه دل و جراتی نمیدونم!بعدشم رفت دستشو شست بعدشم نوبت ما شد و رفتیم سر جسد .... همون سه شنبه هم ما امتحان جنین داشتیم و شب امتحان من یک دل درد شدیدی گرفتم که داشتم میمردم(مهم اینه که نمردم !) درسو گذاشتیم کنار بریم اتاق یک قرصی چیزی بخوریم بلکه دردش کم شه ... ماشا... اتاق ما هم شش نفره و با ورود من همه پرسیدن چی شده و اینا ... حالا هر کی یک تشخیصی میده ...یکی متناسب با امتحان فرداش یک تشخیصی داد... یکی دیگه گفت چون میخندی دردت بیشتر میشه و اینا پس اپاندیسته ... یکی دیگه گفت سنگ میزنای است ... به هر حال اون شب هر کی یک چی گفت و فایده ام نداشت و این درد دو ساعتی ادامه داشت و تموم شد و فقط تشخیص بچه ها وقت درس خوندنمو گرفت تا شب ساعت 4 بیدار بودیمو کلی خندیدیم دیگه اخراش انقدر خسته بودم یکی از دوستام میپرسید هفته ی دوازدم چی شد ...بهش گفتم صبرکن حساب کنم ماه چندمه ... حالا مگه مغزم جواب میداد ... دیگه رفتم خوابیدم ... به قول بچه ها به بهشت که درسم تموم نشد ... خواب رو عشقه !همین و بس ... [ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 5:33 PM ] [ الی ]
بیخیال این پست همه چی خالی بندی بود ! [ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 2:9 PM ] [ الی ]
لازم دونستم تاکید کنم که بهترین شغل داشتن بابای پولداره ! بله دیگه بعد عید قرار بود امتحان داشته باشیم که افتاد دوشنبه وا... میدونستیم استاد انقدر زود قبول میکنه ایام عیدی استرسش رو نمیگرفتیم دیگه دو تا از همکلاسی هامونم عروسی کردن (صیغه) بای تا یک خبری بشه و من سوژه داشته باشم برای نوشتن
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 11:24 PM ] [ الی ]
بیخیال همه چی
ما که همون شب اول همه چیو فراموش کردم این همکلاسی هم فقط وقت داشت توی این پست حرفاشو بزنه و از این به بعد نظراتش نخونده حذف میشه حتی با هر اسم دیگه مثل وووووی هم که باشه من که فهمیدم کی بود از اول مطمین بودم الان اطمینانم ۱۲۰ درصد شد چون قشنگ یادم اومد این حرفا تکیه کلام کی بود ... دارم براش ... انشا... اگه هیچ وقت مهمانی و انتقالیش جور نشه و شش سال دیگه در خدمتشون باشیم ... به هر حال یکجا تلافی میشه ... البته تلافی ها ی من فرق میکنه از جنس خودش نیست اما از این خوشحالم که دوستایی دارم که حامیم هستن حتی شده به حرف و خیلی ها به عمل مثل سید صادق عزیز ...
[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 11:14 PM ] [ الی ]
ای بابا قصه ی همیشگی سیزده بدر و بدبختی شهرداری محترم خانوم محترم ... عزیز دل من ... گره نزن اون سبزه ها رو به هم ... خودشو و کل طایفش اومدن که کل علفهای پارک و سبزه ها رو گره بزنن بلکه بخت دختره باز شه... خواهر من خویشتن دار باش یکم ... از من نصیحت ... نکنید این کارا رو ... فایده نداره ... ما بیست ساله داریم سبزه گره میزنیم و گاهی از سر ناچاری خودمونم به سبزه گره میزنیم اما هنوز خونه مامان بابامونیم ... اگه قرار بود فایده کنه برای ما میکرد که از هر لحاظ بیستیم بیچاره شهرداری برای سر سبزی شهر کلی چمن میکاره تو یک روزه همه رو میپیچونی به هم ... حالا ای کاش فقط سبزه بود اخه هر چی درختم هست تازگی ها به هم گره میخوره ...(مثل اینکه اوضاع شوهر یابی حسابی خرابه ها!!! البته ما به همه سپردیم که امسال هیچکی به نیت ما سبزه گره نزنه... ازه دیگه ما امسال قصد ازدواج نداریم و حالا یک سال دیگه میخوایم طی بکشیم پله های ترقی دانشگاه رو! اقا سیزده بدر رو باید تبریک بگی به همه ی رفقایی که حسابی با معنای دروغ اشنا هستن و ماشا... جانشین خلف پینوکیو هستن( البته ما که همچین رفقایی نداریم) و خدمت همه ی کسایی که نماد نحسی هستن مثل همساده ی عزیز در برنامه ی کلاه قرمزی راستی تو تهران یک فحشی خیلی رایجه اونم کلمه ی گوسفنده محاله تو خیابون رانندگی کنی و این کلمه رو نشنوی(به جون خودم کسی تا حالا بهم نگفته ها ... دست فرمون من که ماشا... قربونش برم جرات نداره بالای شصت بره اما خوب به هر حال کسایی که به گفته ی بقیه گوسفند تشریف دارن (روم به دیوار ها)امیدوارم دلشون طاقت اورده باشه وسبزه ها رو نخورده باشن و یک چی گذاشته باشن بمونه برای روز سیزده بدر که هر چی نحسیه ازشون دور شه بلکه دیگه همچین چیزایی نشنون تو خیابون ای بابا ... ایرانسل جون همیشه به هر مناسبتی برامون اس میفرسته به هر حال سیزده بدرم یک نمونشو فرستاد : جشنواره ی بهاری به مناسبت سیزدهم فروردین ماه هر کی به یک نیتی سبزه گره میزنه که به روایت تصویر در زیر بیان شده!
ما هم که این ایام عیدی انقدر اجیل و شیرینی خوردیم شدیم عینهو ... استغفرا... (یک حیوان بسی نجیب ومحترم در جای خالی جا میگرفت به نام گاو... البته بهشون بی احترامی نکردیم ها) البته اینازیر پوستیه وگرنه نه رو ترازو نه در ظاهر هیکل من تغییرنمیکنه وگرنه به قول یکی از هم اتاقیام اگه یکی اندازه من شکمو بود الان از در رد نمیشد ... این احساس چاقی کاملا درونی و روانی هست!!! من ماشا... همیشه عین سبزه ی عید لاغرم ... (اخی ... یکم از خودم تعریف کنم دیگه میریم خوابگاه کسی نیست قربون صدقمون بره!) اقا اینا چیزا رو ول کن ... اول اینو به همتون تقدیم میکنم
حالا بعد این هدیه وقت ضدحال زدنه ... به غروب سیزده فکر کن ... عین سرخ پوستان ساکن امازون! بسه دیگه اشک خودمونم در اومد ... اینا رو گفتیم که تعطیلات رو زهر مار همتون کنم!!! دیگه تعطیلاتم تموم شد اپهای تند تند منم تموم شد ... شماسر بزنید همین مطالبو مرور کنید ... هی نظر بذارید... هی تعریف کنید ... تا من دوباره بیام یک پست بذارم انشا... سیزده بدربه همتون خوش بگذره همتونم امتحاناتونو خوب بدید و امیدوارم برنامه ی اردو و خوش گذرونیمون اینور عید تعطیل نشه و بچه های پایه به فکر اینا هم باشن ... منم پایه قربون همتون خوش بگذره خدافظ
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 2:49 PM ] [ الی ]
از این البوم ها که جدید اومده ... من چاوشی رو گوش کردم و لهراسبی دوتاشون دوس دارم توی البوم چاوشی پرچم سفیدش از همه مذخرفتر خونده اما بقیش قشنگه ... تو هر اهنگی یک بیتی رو دوس دارم همینجوری میخواستم اینجا بنویسم ... البته خیلی هاش کلمه اس تا بیت .... بالاخره دیگه میریم نمیشه اپ کرد ... دوست دارم اینا هم اینجا باشن خوان هفتصدم گذشت ... این چه هفت خوانیه؟ منظومه های شمسی جفت گوشواره هاتن نامهربونی با تو بد نیست !... بد شگونه عشق دستته وقتی میز شامو میچینه ... مثل خواب بعد از ظهر تلخه اما میچسبه ...مثل چای بعد از خواب تلخه اما شیرینه(ای جون عاشق این تیکه ی اهنگم) ما که قرارمون بود از عشق هم بمیریم...حتی بلد نبودیم از هم به دل نگیریم صبوریم کمه بی قراریم زیاده ....چقد بیقرارم من صاف و ساده نفس میکشم با تمام وجود...عجب عطر خوبی زده لعنتی (این دلچسب ترین و با احساسترین جمله ای بود که لهراسبی تو کل البومش داشت) یک جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور کنی ...گمونم نمیتونی حتی خودت جای خالیتو تو دلم پر کنی ببار بارون یکی عشقش رو گم کرده ...ببار بارون قراره گریه برگرده نمدونم چرا بد شد چرا از خوبیام رد شد...شاید بازم بیاد خونه بگه بی من نمیتونه چشمامو میبندم یادم بره رفتی ...یادم بره بی تو گم میشه خوشبختی خوب بقیه چیزا ربطی به دو تا البوم بالایی نداره من علاقه ی زیادی هم به رپ دارم البته هر رپی نه اما ارمین2afm واقعا قشنگ میخونه و اهنگیش که جدید اومده اسمش چته هست و کل اهنگشو دوس دارم ...خیلی قشنگه من تهی رم دوست دارم اهنگ نیمه جدیدشم قول بده اس تصویریش که جالب نبود(اصولا تهی تصویری جالب نمیده )تو این اهنگ یک تیکش خیلی قشنگه اونم همین تیکشه که میگه ... بعد گذشت سالهای متوالی ... به لطف و مرحمت متعالی ... طعم زندگیمون شده عالی ... و...دوباره اسم طبیعت اومد رم کردم...هنوز چیزی نشده ساکمو جمع کردم ...اگه پایه باشی با یک ماشین میریم ساحل سوار قایق باشیم...خرچنگ میزنی و حالم بد میشه ... بقیش سانسوره چون داره شب میشه در ضمن این دختره خیلی به تهی میاد هم صداش هم قیافش هم خل بازیاش از این به بعد با هم بخونن خیلی خوبه و از رپ خونا کامی راسکالم دوست دارم که با سعید کرمانی میخونه و هر چقدرم که بی ربط بخونه باز شادبودن اهنگ هاشونو دوس دارم و اهنگ جدیدشونم به اسم دیوونه خیلی توپه و این اهنگ قشنگ ترین جاش همینه که (این دل منه که واسه تو میزنه ...هر چقد بد باشی نمیتونه دل بکنه ...و...) از اهنگ های سال نو هم از همه بیشتر بابک سعیدی رو دوست دارم و اهنگ جدید یگانه جونم که توپه (خیلی دلم ازت پره) و اهنگ عیدی هم از یراحی خیلی قشنگه ... البته دوز ارامشش واسه عید یکم زیاده... صدای سامان جلیلی رم خیلی دوس دارم و اهنگیش که خیلی به دلم میشینه ... کاری به کارم نداریه مهدی احمدوندم که کاراش خیلی وقته اومده و اهنگ هاشو اکثرا دوس دارم ... بهترینش که همون عشق اوله و بعدش دل بستم دیگه بقیه ی اهنگ هایی که شنیدم این عیدی البومی نبوده و تک بوده از اهنگ های انریکه که جدید شنیدم اما جدید نیستن یکیش مال خود انریکه & ayerهست که اسمشو نمیدونم اخه زبونشون معلوم نیست اسپانیایی یا کجایی و اهنگ دومی every thing gonna be all right که اهنگش خیلی قشنگه و جون میده برای تو ماشین گوش کردن...و اهنگ سومی one day at a time اه و با ایکون خونده ... سبکش قشنگه و بقیه ی اهنگ هارم دیگه شنیدید Dirty Dancer است و اهنگی که با جنیفر خونده و خوب دیگه از اوردن اسمش معذوریم ...دیگه وقتی دو تا خواننده جلف به هم بیفتن ادم از اوردن اسم اهنگ هم معذور میشه همین دوست داشتم یک پست این مدلی داشته باشم همتونو دوس دارم بوس بای
[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 3:43 PM ] [ الی ]
توی این یک مدت تعطیلات به یک نتیجه ای رسیدم که میخوام قطعی بیانش کنم که تو ادامه ی مطلب میگم(خواهشا اصفهانی اصیل جماعت نخونه و گرنه بدون خوندن نظرش ،پاکش میکنم ... ) ادامه مطلب [ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 12:28 PM ] [ الی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||