...چهارده قدم تا قداست ...

از زیبا ترین و معروف ترین شعر های حسین منزوی

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست

آن جا که باید دل به دریا زد همین جاست

 

در من طلوع آبی ِ آن چشم ِ روشن

یادآور ِ صبح ِ خیال انگیز ِ دریاست

 

گل کرده باغی از ستاره در نگاهت

آنک چراغانی که در چشم ِ تو برپاست

 

بیهوده می کوشی که راز ِ عاشقی را

از من بپوشانی که در چشم ِ تو پیداست

 

ما هر دُوان خاموش ِ خاموشیم ، اما

چشمان ِ ما را در خموشی گفت و گوهاست

****

دیروزمان را با غروری پوچ کـشتیم

امروز هم زان سان ، ولی آینده ماراست

 

دور از نوازش های دست مهربانت

دستان ِ من در انزوای خویش تنهاست

 

بگذار دستت راز ِ دستم را بداند

بی هیچ پروایی که دست ِ عشق با ماست

| دوشنبه سوم شهریور 1393 | 8:33 PM | الی | |

درس خواندن چقدر دلگیر است

در اتاقی که از تو خسته شده

گوش دادن به تیک تاک زمان

زل زدن به کتاب بسته شده

 

حمل کپسول کوچکی با خود

زنده ماندن به زور اکسی‍ژن

اشتباهی همیشگی در تو

جا به جایی مضحک یک ژن

 

ارتباطی همیشگی با مرگ

خشکی سرفه های گاه به گاه

بی دویدن نفس نفس در خود

وحشت از پله های دانشگاه

| دوشنبه سوم شهریور 1393 | 8:32 PM | الی | |

غمت از کودکی هم‌بازی دنیای من بوده

خیالت سال‌ها هم‌صحبت شب‌های من بوده

هنوز آن شب‌نشینی های روشن خوب یادم هست

که موهای تو طولانی ترین یلدای من بوده

کنار تو دلم چون موج هی می رفت و می آمد

هوای چشم‌هایت ساحل و دریای من بوده

دلم خوش بود از اینکه دستهایت دوستم دارند

خیالم جمع... آغوشت اگر منهای من بوده

سر و سرّی اگر بوده ست... روی شانه های من

اگر یک لحظه خوابت برده روی پای من بوده

و از آن سال‌ها این سینه ام جای کسی جز تو

اگر بوده‌ست تنها این دل تنهای من بوده

نمی دانم کجا با گریه هایم می پری از خواب؟!

دلت از غصه ها خالی که روزی جای من بوده

اگرچه "خان چپان" قصه ات بودم نفهمیدم

که خاتونی که دل بر آب زد سارای من بوده...!

| دوشنبه سوم شهریور 1393 | 8:30 PM | الی | |

مي روي بعد تو پاي سفرم مي شكند مهره به مهره تمام كمرم مي شكند

 

مرگ مي آيد و در آينه ها مي بينم زندگي مثل پلي پشت سرم مي شكند

 

چار ديوار اتاق از تو و عكست خالي ست يك به يك خاطره ها دور و برم مي شكند

 

من كه مغرورترين شاعر شهرم بودم به زمين مي خورم و بال و پرم مي شكند

 

نقشه ها داشت برايم پدر پيرم ...آه بغض من پاي سكوت پدرم مي شكند

| دوشنبه سوم شهریور 1393 | 8:29 PM | الی | |

من از تبار تیشه‌ام ، با من غمی هست

در ریشه‌ام احساس درد مبهمی هست

بـر گیسوانـم  بـوسـه زد  روزی خداوند

در سرنوشتم راه پر پیچ و خمی هست

وقتی مرا با خاک یکسان خواست، یعنی

در نقشــه‌ی جغرافیــای من بمی هست

سهــم من از شادی شبیه آفتـاب است

او هم نمی‌داند که حتا شبنمی هست!

جز زخم، این دنیا نخوردم تلخ و شیرین

آیا  در آن دنیـــا امید مرهمــی هست؟


مژگان عباسلو

| دوشنبه سوم شهریور 1393 | 8:25 PM | الی | |

یاد گرفتیم

حسادت رفیق

از

رقابت رقیب

خطرناک تره


ادامه مطلب
| سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 | 1:1 PM | الی | |

قتل میلاد اسدی .... موضوع سومین بخش این قسمت که واقعا برای من عجیب بود که چحوری یه پسر هجده ساله میتونه انقد سنگ دل باشه ... اخه چجوری ادم میتونه شاهد قتل یه انسان باشه اونم سر یه موضوع کوچیک

به نظر من دعوت پدر ایشون به ماه عسل کار درستی نبود ... فقط فشار رو روی خانواده ی مقتول زیاد میکنه ...

قصاص و اعدام بهترین کاریه که میشه در آخر انجام داد ... امیدوارم این پدر از تصمیمش منصرف نشه

اتفاق یا پیش آمد نبوده که بشه ازش گذشت ... من هیشه موافق بخششم ولی واقعا بخشش تو این مورد فقط میتونه جامعه رو خطرناک تر و نا امن تر کنه

خبر این قتل تو ادامه ی مطلبه ... هر کس خواست بره بخونه

موفق باشید

التماس دعا

 


ادامه مطلب
| سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 2:1 PM | الی | |

سلام

 

واسم دعا کنید ...

| پنجشنبه پنجم تیر 1393 | 7:33 PM | الی | |


سلام

خیلی ببخشید که دیر شد ... سال نوتون مبارک

من تازه از مشهد برگشتم ... تا اونجایی که یادم بود  سعی کردم همه رو دعا کنم

الان که رسیدیم وسطای عید ... همش دارم خدا رو شکر میکنم بابت اینکه امتحانای کورس اطفال رو قبل عید دادیم ... درسته بد دادم ولی الان خیالم راحته و فقط استراحت میکنیم ! 

عاشق ایام عیدم که همش باید رفت عید دیدنی ... خیلی حس خوبیه رفت و آمد مهمون

| شنبه نهم فروردین 1393 | 1:10 PM | الی | |

سلام

کورس خون هم تموم شد ... کورسی که خیلی کوتاه بود و خیلی هم مباحثش زیاد بود

ولی خدارو شکر به خوبی و خوشی تموم  شد

کورسی که یه استاد کمکی جدید براش فرستاده بودن ( دکتر ش ر ی ف ی )

که خیلی استاده خوبی بودن ... که ای کاش بخاطر تازه کار بودنشون نبوده باشه

اولین کورسی بود که پاتو نداشت و لذت بردیم از نبود این درس

کورسی که همه دنبال دکتر  ش ا د  ی بودن بلکه از خر شیطون بیاد پایین و ....

بیخیال انداختن تعداد زیادی از بچه ها در کورس غدد بشه

حیف اون گلی که نماینده زحمت کشید و برای استاد خرید ...

ما که آخرش نفهمیدیم استاد سر چی هی به ما گیر داده بود که بی تربیتید

احتمالا دوباره یکی زیر میزی یه کارایی کرده ...

وگرنه ما که حضورا سر کلاس چیزی ندیدیم غیر از اینکه بچه ها عین موش سر کلاس حاضر شن :)

کورسی که اولش یه اردوی دخترونه داشتیم به ابیانه ... که واقعا عالی بود


قبلا زیاد ابیانه رفته بودیم .... اما ابیانه ی برفی یه چیز دیگه بود 

و کلی خاطره برامون شکل گرفت ... از جمله پوشیدن لباس محلی

و اینکه پدر یکی از هم کلاسیا مهمونمون کرده بود  و واقعا سنگ تموم گذاشته بود

کورسی که از همون اولش اصرار نماینده بود که بزنید تو سر هم

و آخرای کورس فهمیدیم که ... تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها

و مثل همیشه ساده تر از خودمون همون شنگول منگول دوران کودکیمون بوده 

هر چند روزگاره و میگذره ... به امید اینکه مراقب این روزای دانشجوییمون باشیم

و این کورسی که شروع شده ... کورس اطفاله


کورسی پر از تفریحات که براش کلی نقشه ریختیم ....

انقدر سرمون شلوغه که شاید به همه ی تفریحاتمون نرسیم :)

و یه اردوی مشهدی که نشد بریم وگرنه ما شدیدا دلمون میخواست که بریم

( هر چند خیلی وقتا بنده های خدا تو دست کاری قسمت آدما نقش دارن)

و کلی بخاطرش ناراحت بودم اما وقتی واقعا قرار باشه امام رضا بطلبه میری

ایشالا آخرین روزای سال 92 به همتون خوش بگذره و بهترین خاطره از این سال تو ذهنتون بمونه


 



| پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 | 10:36 AM | الی | |

Design By : shotSkin.com