X
تبلیغات
...چهارده قدم تا قداست ...
سلام

کی باورش میشه 20 روووووووووووووووووز تعطیلی بشه 20 روز و تموم شه

و ما امروز مجبور شیم برگردیم به آغوش درس و کتاب های مهربانمان

[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 12:46 PM ] [ الی ]

[ ]


سلاااااااااااااااااااام


ای بابا امروز دهمه ... کی فکرشو میکرد ؟؟ که انقد زود بگذره


هنوز یه هفته مونده . هر از گاهی درس میخونیم که عذاب وجدانه ولمون


کنه بریم سراغ تفریحمون ... آقا امان از دنیای اینترنت ... اصلا عجایبی آدم


پیدا میکنه که شاخاش میره تا هفت آسمون ...


یک کیسای بالینی توی وبلاگی بود که اصلا آدم تعجب میکرد که چجوری


این میکروب یا لخته ی کوچولو به ذهنش میرسه این کارای عجیب غریب


رو بکنه ... واقعا دنیااااااااااااااایی دارن برای خودشون


دوست داشتم یه مدت یه پریون باشم (عامل پروتیینی بیماری زا) یه مدت


... باور کن ... نخندین ... ببینم چه کیفی میده ... ملتو اذیت کنی ... به


سختی بتونن از بین ببرنت ... کلی بخندی به ریش مردم !!!


خسته شدم ... یکم تنوع میخوام توی این تعطیلات


آقا جاتون خالی داره خوش میگذره شدید


تو دنیای اینترنت یکجور ... تو دنیای واقعی یجور


اصلا سرمون شلوووووووووووووغه آقا ... شلوووووووووووغ


چی میشد هیچ درسی امتحان نداشت ... یک بودجه ی عظیم میدادن آدم


میرفت آزمایشگاه ها و مرکز تحقیقات کشورهای خارجی گنده خاک بر سر


( مرگ بر آمریکا ) برا خودش عشق میکرد ...استادا میبردن میگردوندنمون


... دور هم رو چمنای غربت میشستیم نهار میخوردیم ... شبم برمیگشتیم


خونه خودمون !!! نمیدن که ... کی بودجه میده واسه این کارا


برنامه ی این شبای من شده ... tvp و کلاه قرمزی و پایتخت 2


تا 2 بیدار موندن ... تا لنگ ظهر نغ زدن که چرا نمیذارید من بخوابم


امسال عید یه اتفاق باحال افتاده ... هیچکی نمیگه در س بخون


هیییییییییچ همه میگن میری خوابگاه درس بخونی ... استراحت کن !!!!


اصلا 12 سال درس خوندیم این حرفا رو نشنیدیم


دوران پادشاهی ینی الانا ...




[ شنبه دهم فروردین 1392 ] [ 10:21 PM ] [ الی ]

[ ]


سال نو مبارک

[ پنجشنبه یکم فروردین 1392 ] [ 2:22 PM ] [ الی ]

[ ]

سلااااااااااااااااااااااام همه ی دوستای گلم

واقعا شرمنده اگه کم کاری کردم و نیومدم وبلاگ اما الان اومدم با یه توپ

پر

پر از انرژی ... پر از شادی و سرشار از یه روحیه ی خاص خودم !

سال 91 ام خیلی زود تمو شد طوری که اصلا کسی شک نکنه و

خودمونم نفهمیدیم چی شد

دستش درد نکنه ... سال بدی نبود ... سختی داشت اما خدا رو صد هزار

مرتبه شکر که عالی بود

و یه چیز از همه بهتر که من دیگه ترم 5 ایم .... ایول ... همین قدر زود

تموم شد

هر چند خود ترم 5 یک عالمش مونده و میدونم ترم خوبیه و خوش میگذره

به خصوص جشن علوم پایش

که میدونم نماینده ی کلاسمون ( سارا ) براش برنامه های خوبی داره و

پرونده ی ترم 5 رو با یه جشن توپ و شاد میبنده ( پیشاپیش دمش گرم )

جونم براتون بگه که ترم 4 ام تموم شد ... ترم دوست داشتنی ای بود با

کلی اساتید خوب که به شخصه ترم 4 رو دوس داشتم البته منهای شبای

امتحاناش و نوشتن گزراش کارایی که واقعا مذخرف بودن ... اما یکی از

درسای عشقی که داشتیم ویرووووووووووس بود ... یک واحد بودا اما

عشق من بود ... هم استادش هم محتواش ... عالی بود ... عالی

از این ترم بگم ... که بازم دوسش دارم واحدامون پاتو هستش و انگل و

میکروب که واقعا دوسشون دارم ... این ترم چون عمومیا یکهو سر به

نیست شدن ... ما 15 واحد داریم و مثلا سرمون سبکه ...

پاتو یک درسیه مثل بقیه ی درسا ... قشنگه اما کلیشه ای

اما از انگل و میکروب بگم

که دو تا درس عشقن

انگل 4 بخش میشه ... دو بخش برای کرم های پهن و یک بخش برای تک

یاخته ها و یک بخش هم حشرات

خیلی دوسشون دارم ... فضاش با فضای بقیه ی درسا فرق داره

میکروب هم که انواع باکتری های کوچولو موچولو رو میخونیم ... که خیلی

نازن مباحثشون

و چهره ی برتر این ترم کسی نیست جز استاد خورشیدی ... یعنی

استادی به تمام معنا عشق

واقعا ماهن

طرز درس دادنشون ... طرز حرف زدنشون

ایشون از کسایی هستن که خاطره هاشون تا آخر 7 سال با آدم میمونه و

هم اتاقیامم که اینترن تشریف دارن ... همیشه از این استاد یاد میکنن

واقعا دستشون درد نکنه ... استاد به ایشون میگن

و این که این ترم ... جاتون خالی ... هر روز صبح کمر همت رو میبندیم تا

خودمون جزوه بنویسیم ... یک جزوه هایی مینویسیم که بعید میدونم هیچ

آدمی پیدا شه که شب امتحان بتونه این خط رو بخونه

اما مجبوریم وگرنه کلی فحش نثار خط محترممون میکردیم

جاتون خالی قبل عید یک امتحان میکروب داشتیم که وقتش خیلی کم بود

و در کمال تعجب گروه میکروب با مدیر گروه بداخلاقش!! اجازه ی کنسل

کردن امتحان رو داد ... اما وا مصیبتا از وقتی که شاه میبخشه و وزیر

نمیبخشه ... اما وزیرای کلاسم راضی کردیم...  با یه بدبختی ای ها

نمیدونین ... اصلا یه وضعی

علاقم به پزشکی صد برابر شده ... شایدم هزار برابر شایدم میلیون برابر

تا تخصص و فوق تخصص ... ( بگید انشالا خوب ) از شدت علاقه نترکم

خوبه ... واقعا راضیم از رشتم ... خدایا صد هزار مرتبه شکر از بابت

حماقتی که در لحظه ی انتخاب رشته نصیبمان نمودی

از این رشته برای من همین بس که باهاش عشق میکنم و هیچ وقت

نمیگم حیف جوونیم چون حاضرم تا آخر عمر براش وقت بذارم ... درسته

آدم خیلی وقتا کم کاری میکنه اما ... یک قانونی همیشه با منه

که تلاشت رو در حدی به کار بگیر که آخرش با جرات بگی من تلاشمو

کردم ... نه اینکه فقط افسوس بخوری

از درس خوندن خودم راضیم ... همین که به این درک رسیدم که پزشکی

عشقه نه نمره ... اینکه برای فهمیدن تلاش کن ... وقت بذار ... اما برای

گرفتن نمره نه ... واینکه همه ی نمره هام با عشق بوده نه تقلب یا

خرخونی ... ( البته کارنامه مون رو همیشه باید مثل دوران مدرسه زیر

فرش قایم کنیم مبادا چشم نامحرمان بهش بیفته که آبروی چندین

سالمون میره !!)

خدا رو شکر ...

وقتی ما دیروز تشریف فرما شدیم به سمت خونه ... بیشتر بچه های

رشته های دیگه رفته بودن ... تازه ما هم نمایندمون زرنگی نمود و مثلا

زودتر تعطیل شدیم و برگشتیم( هی تعارف کردیم گفتیم طی بکشیم ؟

درارو رنگ کنیم؟ سم پاشی کنیم ؟ دیگه هر کاری هست بگین انجام

میدیم برا خوابگاه به هر حال باید در خوابگاه رو قفل میکردیمو راهی

میشدیم )

تا 17 ام هستیم ... ور دل والدینمون

یک فرصت خیلی زیاد برای انجام کارایی که به آدم انرژی میده داریم

حتما میدونید که شهریور سال 92 ورودی ما امتحان علوم پایه داره

نمیدونم کار درستیه یا نه ... اما چشامو بستم ... که ترم 5 رو با آرامش و

علاقه بخونم و اصلا به علوم پایه فکر نکنم و بعد از بستن پرونده ی ترم 5

به علوم پایه برسم ... سخته یک ماه بخونی برای نمره ... دقیقا کار یک

سال کنکور ... البته خیلی سبک ترش اما با همون حس و حال

دعا کنید ایام خوبی در انتظارم باشه و علوم پایه رم خوب پشت سر

بگذارم و وارد یه دنیای جدید شم

خیلی حرف زدم

شاید خسته شدید

اما خواستم بگم که ... هسسسسسسسسسسسسسسستم

حتما بازم سر میزنم

در ضمن دوست عزیزم رفته مشهد ... قراره برام یک عالمه سوغاتی بیاره

هر کی هر جا میخواد بره این دوران در سلامت کامل بره و برگرده و بهش خووووووووووووش بگذره

فعلا ... دوستون دارم یک عالمه

بااااااا ی







[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 7:13 PM ] [ الی ]

[ ]

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در

كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم
میپرسند " چه كس مرده است؟

" چه غفلت بزرگی كه
می پنداریم خدا تورا برای مردگان ما نازل كرده

است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر تورا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه

نشین مبدل كرده ام .

یكی ذوق میكند كه تو را
بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه تورا

فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه تورابا طلا نوشته

یکی به خود میبالد كه تورا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... !

آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و تورا می شنوند

،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می

نشینند . اگر چند آیه از تورا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند "

احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با

شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد

گیری؟ ای كاش آنان كه تورا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین تورا

اسباب مسابقات هوش نكنند .

خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .

آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حفظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان

به ایشان نازل شده است.

انچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت

كشیدیم



(دکتر علی شریعتی)

[ پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 ] [ 10:0 AM ] [ الی ]

[ ]

گرگ هم که باشی ؛
عاشق بره ای خواهی شد ،
که تو را به علف خوردن وا می دارد ....
و رسالت عشق این است :
شدن آنچه نیستی ... !!!


[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 ] [ 11:0 AM ] [ الی ]

[ ]

طلاق: مرحله ای مابین ازدواج و مرگ .

کار: وقفه ای مشمئز کننده بین خواب و خواب .

فردا: یک تکنولوژی ساده برای رهایی از کارهای امروز.

مرگ: درمان دردها به طور ناگهانی و با کمترین مخارج .

مغز: ارگانی از بدن که ما فکر می کنیم که فکر می کند.

روماتیسم: عشقولانه ترین بیماری کشف شده تاکنون .

تجربه: نامی که آدم ها روی اشتباهات خود می گذارند .

پارادوکس: نسخه دو پزشک برای یک بیمار، نشانگر آن است .

دانشگاه: یک دوره چهارساله که … چیز بیشتری یادم نمی آید .

کشمش: انگوری که خود را ساعت ها زیر آفتاب برنزه کرده است .

راز: عبارتی که روزی قرار است به کسی بگویید و پشیمان شوید .

لباسشویی: یکی از لوازم خانگی که مخصوص خوردن جوراب است .

خلاق: آدمی که حداقل بیست دلیل برای انتخاب روش ابلهانه خود دارد.

بزرگسال: فردی که از سن رشد طولی گذشته و مشغول رشد عرضی است.

لوازم آرایشی: ابزاری که زن زیبا را زشت و زن زشت را زشت تر نشان می دهد.

مالیات: می گویند باید با لبخند پرداخت کرد، اما من امتحان کردم، نقد می خواستند.

منوآل (هلپ): قسمتی از رایانه که به شما در یافتن سوال های بیشتر کمک می کند .

بیماری خوشخیم: یک بیماری که قرار نیست به این زودی ها از دستش خلاص بشوید .

بکاپ: کاری که همیشه وقتی یادتان می افتد انجام دهید که اطلاعاتتان به فنا رفته است.

گیاهخواری: طریقه ای از زندگی که قدیما، شکارچیان دست و پا چلفتی اختراع کرده بودند.

ازدواج: وقتی که دو نفر تبدیل به یک نفر می شوند، اما مشکل اینجاست که دقیقا کدام یک؟

رزومه: جمع آوری هرگونه اطلاعات غلط درباره خود به منظور دستیابی به یک شغل پردرآمدتر

پیری: وقتی آره یعنی نه، شاید یعنی حتما، جالبه یعنی خاطره و نوه آویزان از یخچال می شود.

هالک شگفت انگیز: بر و بچه های بدنساز، پس از پایان تمرین، چنین تصوری از هیکل خود دارند.

صداقت: حالتی که شما پس از نوشیدن هفده دلستر لیمویی پشت سر هم دچارش می شوید.

جالبه: کلمه ای که در چت های محترمانه، به منظور پایان مکالمه طرف مقابل استفاده می شود.

و غیره: علامتی که این مفهوم را می رساند؛ شما بیش از چیزی که واقعا می فهمید، می فهمید.

کمک های خارجی: انتقال پول از مردم فقیر در کشورهای ثروتمند به افراد ثروتمند در کشورهای فقیر.

پزشک: آدمی که با قرص هایش درد را از شما گرفته و با صورت حسابش، مرگ را به شما هدیه می دهد.

خانه داری: مجموعه کارهایی که درون خانه صورت می گیرد، شامل خوابیدن تا لنگ ظهر و تماشای تلویزیون

سیاست: هنر تقسیم کیک تولد، به گونه ای که هر کس احساس کند بزرگ ترین قطعه را صاحب شده است.

دبستان: روزهای خوش نوجوانی، مشق شب، فحش بابا، فلک معلم، شلنگ ناظم، خوشی در مراسم ختم.

فهرست خرید: لیستی که تهیه اش ساعت ها طول می کشد اما در فروشگاه به یاد می آورید که جا گذاشته اید.

آنتیک: وسیله ای که اجداد شما خریده اند و پدر و مادر شما خود را از شر آنها خلاص کرده اند و حالا شما دوباره برای خرید آن، پول گزافی پیاده می شوید.

[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 2:0 PM ] [ الی ]

[ ]

ســــخت اســـت میــــان هـــق هـــق شبــــــانـه ات.......

نـفس کــــم بیـاوری......

و او بـــه عشــق جدیــــدش بگـــــوید.....

.نـــــــفـــــس........


بهترین معلم من کسی بود که

 با ارزشترین مطلب عمرم را به من آموخت :

 دو خط موازی روی تخته کشید و گفت این دو هیچگاه به

   هم نخواهند رسید  ، مگر اینکه یکی خود را بشکند...


روزگار، شیطان را به قله ای رسانده که فریاد میزند:


آدم پیدا کنید!!!


سجده خواهم کرد....


تاحالا دقت کردین وقتی موبایلتون میوفته زمین


سری برش میدارین ببینین چیزیش شده یا نه


ولی وقتی رفیقتون می خوره زمین هرهر بهش می خندین !!!!!!



[ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 ] [ 1:49 PM ] [ الی ]

[ ]

[ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 ] [ 9:53 PM ] [ الی ]

[ ]

 

فقط برای خودم هستم ” مـــن…! “

نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتــــــاج نگاهی…!

برای تو که صورتــ ـــهای رنگ شده را می پرستـــی

نه سیرتـــــــــــــــ آدمها را ،

خودِ خودمـــــــــ ـ ـ ـ …

هیــــــچ ندارمــــــ …

راهت را بگیر و برو ………

حوالی من٬ توقفـــــــــ ممنـــــــــوع استـــــــــ ! !

[ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 1:30 PM ] [ الی ]

[ ]